احساس پاك
نگاه آخربود،او دور مي شد اما دل من نزديک تر مي شد. حيف بود اشک بريزم آخه نگاه آخر بود ، دوست داشتم بي واسطه نگاه کنم. فريادي مي زدم به وسعت سکوت، چقدر لحظه ها شتاب مي کردند که جاي يکديگر را بگيرند.دير نشده بود. پس چرا نگاه مرا مي گرفتند...پس چرا نمي گذاشتن نگاه کنم؟ يه ندايي مي گفت برمي گردي غصه نخور، اون ندا آرامم مي کرد . يه قاصدک پيدا کردم که پيام مرا ببرد. توي نگاه آخر من يه چيزي باقي ماند . يه خاطره هايي هست که توي خانه اول ذهن باقي مي مونن. مثل روز براي آدم روشن اند. فراموش نشدني،دوست داشتني و آرام کننده اند. هرجا که باشی میدونم میدونی که دلم همیشه تنگته. توی بعضی از شرایط سخت مهم نیست که چقدر محکمی... مهم اینه که چقدر انعطافپذیری 


| Design By : Night Skin |


